|
نوشته شده توسط پرستو فریدونی
|
|
دوستان گرامی به دلیل مشکلات فنی در قالب سایت اشعار به این مکان جدید انتقال می یابد . www.p-fereydoni.blogfa.com .................. |
|
نوشته شده توسط پرستو فریدونی
|
|
حالا کجا باید رفت ؟نه قرصهای تو نه هذیانهای من به خواب نمی روندکنار رنگهای به جا مانده ی این غروب همه رفته بودند در سوسوی دور دریچه ها من فرو در پلک سنگین دانه ها مترسک ها پریدند فردا بیدار شدیم با حسرت کلاغ ها و بی حسی دستهایم قرصهایت را به تاخیر انداخت ایستاده در خیره های کبود و گردش دروغهای گرم نرفت پشت کوه تنها شعاعش چشمهایمان را بست
|
|
نوشته شده توسط پرستو فریدونی
|
نیازی نیست به سایه ی درخت انبساط برگهای تاریک در لرزش ناگزیر مردمک ها و نارنجهای خشک شده بر شاخه می چرخند در عمری دور حلقه های چوب نارنجی می افتند یخ های مردمک خزیدن ریشه های دود سایه ها کشیده تر می شوند
و نارنجها گم انگار از آغاز باد بوده ام
|
|
نوشته شده توسط پرستو فریدونی
|
|
برگشته از مرگ های من دستهایی فرورفته در زانوهاش توان ایستادن دریا قایقم درون زانوهای سائیده و سرفه هایی که خواب ندارند زیرعینک های خیس رگی کبود سنگها را می اندازد از دستم صدای سنگ و استخوان شکسته های قایقی بی سرنشین هیچ گاه نبوده در روزنامه های این دوران پدر از خواب می پرد کاش به یاد نیاورد کجا دفن شده ام .
|